يكشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷

  درباره ما

  گالری عکس

یکم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی گرامی باد.

 
[ ارسال عکس ]
آرشیو گالری تصاویر  

  ورود به سایت
نام کاربری
رمز عبور


  آمار




  اولیـن مهـاجـرت اوزی هـا به قلم احمد خضری
[ سه شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۷ - 00:07:34 ]

اولیـن مهـاجـرت اوزی هـا(بخش اول)


 Image result for ‫احمد خضری دبیر هیات امنای دانشگاه آزاداوز‬‎

احمد خضری: دبیر هیات امنای دانشگاه آزاداسلامی اوز

 الف-مهاجرت

 قبل از اینکه به موضوع مهاجرت مردم اوز بپردازم بهتر است ابتدا با مهاجرت آشنا شویم. مهاجرت یا کوچ به معنای جا به جائی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی است. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دور کننده ای مانند فقر، بیماری، مسائل سیاسی، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و نبود امنیت مهاجرت می کنند. عده ای نیز به دلائل شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مقصد مهاجرت مانند امکانات بهتر بهداشتی، آموزش بهتر، درآمد بیشتر، مسکن بهتر و آزادی های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به مهاجرت می پردازند. اگر به تاریخ مهاجرت توجه کنیم می بینیم که مهاجرت از سالیان پیش وجود داشته است. بر طبق آمار سازمان ملل متحد در سال 2005 میلادی حدود 190 میلیون مهاجر بین المللی وجود داشته است. عقاید جدید درباره مهاجرت به توسعه و پیشرفت مربوط می شود.

ب: مهاجرت در اوز

برای اینکه به طور اختصار و جامع به مهاجرت مردم اوز پی ببریم، مهاجرت مردم را به 1- داخل کشور 2- خارج از کشور تقسیم می کنیم.

1 -مهاجرت به داخل کشور: مهاجرت داخلی که نوعی جا به جائی و کوچ کردن از یک ناحیه به ناحیه دیگر در محدوده یک کشور است این گونه مهاجرتها نیز به سه بخش تقسیم می شود:

الف)مهاجرت روزانه: یعنی حرکت روزانه مردم از حومه ها و شهرک های اطراف به داخل شهرهای بزرگ است که به آن مهاجرت روزانه گفته می شود. در این نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خویش باز می گردند. در حال حاضر بسیاری از مردم اوز برای کار و اشتغال صبح ها به لار، گراش و یا روستاهای مختلف رفته و شبها به محل سکونت خویش باز می گردند البته هم اکنون تعداد افرادی که از لار و روستاها، روزها به اوز آمده و شب ها به محل سکونت خویش بر می گردند خیلی بیشتر از حالت اول است.

ب) مهاجرت فصلی: که در فصول مختلف و به دلائل مختلف مردم در فصول مخصوصی از سال مهاجرت کرده و از شهر و دیار خویش بیرون می روند و در سایر فصول در محل زادگاه خویش به سر می برند. در ایام مدرسه یعنی پائیز، زمستان و بهار بسیاری از خانواده های اوزی به بندرعباس، قشم و درگهان مهاجرت کرده و در فصل تابستان به اوز بازگشته و به زندگی عادی خویش می پردازند.

ج) مهاجرت پایدار: مهمترین بحث ما مهاجرت داخلی پایدار است که در این باره بیشتر خواهیم نوشت!

به نظر می رسد اولین مهاجرت پایدار داخلی مردم اوز مربوط می شود به زمان کلانتری میر محمدرضی در سال 1233 هجری قمری است. وی مدت زیادی بر اوز و نواحی اطراف حکمرانی کرد. یکی از وقایع معروف دوران حکومت وی جنگ با آقا خان محلاتی بود که میر محمدرضی اوزی سردسته تفنگچیان لارستان بود و از خود و زیردستانش رشادت و خلاقیت بسیار نمایان گشت که در تاریخ فارس و لارستان به ثبت رسیده است. او پس از معروفیت در لارستان و رشادت و شهامت در جنگ با آقاخان محلاتی، رویه و اخلاقش دگرگون شد و تحمیلات سخت و جابرانه را بر مردم به ویژه مردم اوز روا داشت. ظلم و تعدی او به حدی رسید که اهالی با هم متحد شده و بر علیه او به پا خاستند. اما مردم در این شورش شکست خورده و اقدامشان خنثی شد و میر محمد رضی از توطئه قتل جان سالم به در برد و رویه ظلم و تعدی خویش را افزایش داده و به فکر انتقام گیری افتاد. بسیاری را شکنجه و تعدادی را جریمه نقدی و عده ای را به چوب بست.

 مردم در دوران حکومت وی در ترس و دلهره به سر می بردند و گروهی از مردم اوز مهاجرت را تنها راه نجات خود دانستند. در آن زمان سفر و مهاجرت به سختی صورت می گرفت. مردم می دانستند که مناطق جهرم، فیروزآباد و غیره از نظر آب و هوا بهتر از اوز و سایر مناطق جنوبی است اما به لحاظ مسائل معنوی و مذهبی، بهترین و مناسب ترین مکان برای مقصد مهاجرت را جناح، بستک، گوده، کمشک، انوه و ... قرار دادند.

بنابراین اولین مهاجرت پایدار داخلی مردم اوز در حدود سال 1240 هجر قمری در زمان حکومت میرمحمد رضی شکل گرفت. میر محمد رضی در اواخر عمر از کرده خویش نادم و پشیمان شد و راه چاره را توبه دانست و به حج رفت و در سال 1255 هجری قمری در مکه معظمه بدرود حیات گفت. البته از سال 1240 که اولین مهاجرت و یا در حقیقت فرار اوزی ها از زادگاه خودشان به خاطر ظلم و ستم صورت گرفت تا سال 1255 که زمان مرگ میر محمد رضی بود باز کم و بیش عده ای از اوزی ها به تشویق مهاجرین از اوز کوچ کردند ولی از سال 1250 هجری قمری تا سال 1255 هجری قمری طبق اسناد و مدارک موجود هیچ کوچی یا مهاجرتی صورت نگرفت و این نشان دهنده اعتدال و چرخش حکومت میر محمدرضی بود.

در سال 1256 هجری قمری پس از مرگ میرمحمد رضی اوزی نوبت حکومت به میرهاشم اوزی رسید. در زمان کلانتری میر هاشم اوزی حکومت لارستان در دست نصراله خان لاری بوده که در جنوب فارس به آتش پاره شهره داشت. نصراله خان لاری و میر هاشم اوزی دوستی دیرینه ای با هم داشتند و میر هاشم توانست از این دوستی بهره مند و خود را بالا بکشد و علاوه بر اوز حکومت جویم، بنارویه، کازرین و غیره را نیز ضمیمه کلانتری اوز بکند. می گویند او بیش از 120 سوار چابک و فدائی را در خدمت داشت و به دلیل اندوختن ثروت، بذل و بخشش فراوان می کرد. و روزانه در حکومت سرای وی بیش از 75 نفر اطعام می شدند. شهرت، قدرت و ثروت باعث شد که میرهاشم نیز رویه میر محمد رضی اوزی را پیشه ساخته و به ظلم و تعدی اهالی بپردازد.

مردم در این دوران نیز عاصی شده و سر به شورش برداشتند و میرهاشم اوزی مجبور به ترک اوز شد ولی بیکار ننشست و گروهی از اهالی گراش و سبعه را جمع آوری و در محل «تاگزو» فعلی اردو زد و با اهالی اوز که از سوی مصطفی خان بستکی حمایت می شدند به جنگ پرداخت ولی میرهاشم شکست خورد و دستگیر شد و او را برای محاکمه به نزد شیخ حاج احمد بردند. اما شیخ حاجی احمد بزرگ (گپ) او را وساطت کرد و بخشیده شد و همانجا از کرده خویش پشیمان شد و دوباره در سال 1260 هجری قمری به کلانتری منصوب گردید. اما دیری نپایید که توبه خویش را فراموش کرد و رویه سابق را در پیش گرفت و بنای ظلم و تعدی را مجدداً از سر گرفت و مردم را مورد اذیت و آزار قرار داد و موج دوم مهاجرتها از اوز آغاز شد.

بنابراین می توان گفت که موج اول مهاجرت داخلی مردم اوز در سال 1240 هجری قمری در زمان حکومت (کلانتری) میر محمد رضی اوزی و موج دوم مهاجرت داخلی مردم در سال 1261 صورت گرفت. ولی سرانجام بدی برای میر هاشم اوزی رقم خورد. چون میر هاشم آنقدر مغرور شد که در لارستان و جنوب فارس یکه تازی می کرد.

در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1268 هجری قمری، نواب والا نصرت الدوله برای نظم گرمسیر از شیراز به لار آمد و دستور دستگیری میر هاشم را داد که در نتیجه او را در فورگ حاجی آباد داراب دستگیر و اعدام کردند و جسدش را به چهار قطعه تقسیم و هر قسمت را برای صاحب منصبی در فارس فرستادند تا درس عبرتی برای همه باشد.

در مهاجرت افراد از اوز به بستک، جناح، گوده، انوه و ... از همه اقشار دیده می شود. ثروتمند، فقیر، ملا، دانا، بیسواد، و حتی از طوایف مختلف دست به مهاجرت زدند به طور مثال در بین مهاجران میر، خواجه، شیخ، آخوند، ملا و غیره نیز دیده می شود و این نشان از فرار و هجرت مردم در اثر ظلم بوده است.

در مقاله قبل درباره اولین مهاجرت اوزی ها به این جمع بندی رسیدیم که: 1-اولین مهاجرت پایدار داخلی مردم اوز در حدود سال 1240هجری قمری و در زمان حکومت میر محمد رضی رخ داد. 2- موج دوم مهاجرت داخلی مردم اوز در سال 1261 هجری قمری و در زمان حکومت میرهاشم اوزی صورت گرفت.

همانطوری که قبلاً ذکر شد در مهاجرت اوزی ها به داخل کشور از همه اقشار مردم دیده می شدند. مثلاً فقیر، دانا، بی سواد، ملا و غیره و از طوایف میر، آخوند، ملا، خواجه، شیخ، قائد و غیره مهاجرت کردند و این می رساند که فرار و مهاجرت مردم از زادگاه خودشان در اثر ظلم و ستم و ناامنی بوده است.

چرا مهاجرت به گوده و بستک و جناح؟

در دور اول مهاجرت اوزی ها که در دوران حکمرانی میرمحمدرضی صورت گرفت بنا به نوشته تاریخ دلگشا اوز حدود 95 نفر که تقریباً 20 خانوار را تشکیل می دادند اقدام به مهاجرت کردند.

اوزی ها که از جور و ظلم و ناامنی اجتماعی ناراحت بودند تنها راه چاره را در مهاجرت (فرار) می دانستند. لذا در مرحله نخست تعدادی از آنان به صورت پنهانی مشورت کرده و محل فرار را مشخص ساختند. در آن زمان تنها راه ارتباطی راه مالرو و قافله و پیاده روی بود. چون اجناس از مغویه، لنگه، چارک از طریق بستک و جناح به اوز می رسید. پس یکی از راه های شناخته شده برای مردم همین گوده، بستک، مغویه، چارک، جناح و غیره بود. از طرفی بسیاری از اموال از راه خنج، بیدشهر، کاریان، مبارک آباد، جهرم و فیروزآباد نیز به شیراز ارسال می شد.

بنابراین دومین راه آشنا برای مردم اوز راه جهرم، شیراز، فیروزآباد بود. در مشورت اوزی ها که توان فرار (مهاجرت) را داشتند. موضوع، آب، هوا، مکان، شغل، مذهب و غیره مورد بررسی قرار گرفت. و حتی از بین مهاجران ابتدا میرشکار محمدسعید، میرشکار ابول، و فرزندان محمد بدران به سوی خفر و جهرم رهسپار شدند ولی اوضاع را در آنجا مساعد احوال اوزی ها ندانسته، سپس کاریان و بلغان مدنظر قرار گرفت ولی چون آن مناطق نیز تحت نفوذ محمدرضی بود نتوانستند خود را قانع سازند. بنابراین بهترین مکان را بستک و جناح و حوالی آن دانسته که اولاً تحت فرمان محمدرضی نبود و ثانیاً به راه و وضعیت آن مناطق آشنائی کامل داشتند و ثالثاً شغل آنان نیز از راه تجارت کاملا میسر بود. و بدین سان مهاجرت اوزی ها به گرمسیر و هرمزگان امروزی صورت پذیرفت و از سکونت در شهرهای خوش آب و هوا مانند جهرم، خفر، فیروزآباد و شیراز محروم شدند.

ویژگی موج دوم مهاجرت

موج دوم مهاجرت اوزی ها همان طور که ذکر شد در دوران حکومت میرهاشم اوزی صورت گرفت و بیش از 500 نفر در آن دوران یعنی در سال 1261 هجری قمری از اوز به گوده، جناح، بستک، مغویه و چارک و غیره مهاجرت کردند.

در کتاب جهانگیریه و بنی عباسیان تعداد مهاجران اوزی را 105 خانوار ذکر کرده اند. البته این تعداد مهاجرت فقط از اوز بود و از روستاهای کهنه، مربط، قلات، هود، گلار نیز تعدادی در همان سال به منطقه بستک مهاجرت کردند که هم اکنون در این مناطق نام های خانوادگی هودی، مربوطی و غیره دیده می شود. افزایش تعداد مهاجران به منطقه بستک و جناح نشان از افزایش ناامنی خانوادگی، اجتماعی، ظلم و ستم میرهاشم اوزی بوده است چون تعداد مهاجران موج دوم نسبت به موج اول در زمان حمکرانی میرمحمدرضی یعنی در فاصله زمانی 2 دهه بیش از 5 برابر افزایش یافته بود.

مهاجران در روستاهای مختلف منطقه بستک و جهانگیریه پخش شدند و چون اکثراً صاحب حرف و مشاغل بودند، البته سعی کردند که شغل خویش را دنبال کنند. بیشتر مردان اوز آهنگری را به خوبی می دانستند. بنابراین تفنگ سازی و آهنگری را آغاز  حتی به افراد بومی آن منطقه آموزش دادند. در موزه مردم شناسی جناح آثاری از اشیاء قدیم که آهنگران اوز ساخته اند را به نمایش گذاشته اند و باسوادان نیز شروع به تدریس کردند و مکتب خانه های جدیدی را در آن مناطق راه اندازی و به مردم سواد خواندن و نوشتن آموختند. مکتب خانه های جدید که توسط مهاجران اوزی تاسیس شده بود، علاوه بر تدریس روخوانی قرآن، تجوید، حروف الفبا  کتاب مبدا و واجبات نیز تدریس می شد.

ناصر چمن پیرا یکی از آموزگاران شهر اوز که اهل شهر جناح بود و چند شماره ویژه نامه جناح را در عصراوز منتشر کرد. روزی به من گفت: قدیم سواد و تمدن و ادبیات از اوز به این منطقه آمده است و حالا هم روزنامه نگاری مدرن از اوز وارد جناح می شود. و این نشان از این موضوع است که مهاجران اوزی توانسته اند نقش مثبت و اثرگذار را در منطقه مهاجر پذیر جناح داشته باشند.

میرعبدالهادی پس از میرهاشم

پس از اعدام میرهاشم اوزی توسط نواب والانصرت الدوله، بلافاصله حکم کلانتری اوز و توابع را به نام میر عبدالهادی فرزند میرشفیع که قبلاً کلانتر و حاکم اوز بود، صادر کرد. در حکم صادره قید شده بود که رعایا فراری از اوز به مناطق جهانگیریه (بستک و جناح) را به زادگاه خویش برگردانید تا در امنیت کامل به زندگی بپردازند. اما گویا دیگر کسی حاضر به بازگشت به اوز نبود.

مرحوم حاج شیخ محمد فقیهی مفتی لارستان و امام جمعه اوز در این باره می گفت: جور ستم و ظلم و تعدی به مال و ناموس مردم در زمان میرهاشم آنقدر زیاد بود که دیگر کسی جرات بازگشت را نداشت و در حقیقت رعایای فراری سخنان حکام جدید را قبول نداشتند. و مثل مشهور «آب از پشت آب گندیده تر است» را مطرح می ساختند. و بدین سان شاید حدود 7 الی 8 خانوار به اوز مراجعت کردند و آنان نیز کسانی بودند که نتوانسته بودند در مکان های جدید خود را با اوضاع سازگار سازند و یا کسانی بودند که فاقد شغل و پیشه و بی سواد و کارگر بودند. البته در این مورد 2 نظریه وجود دارد. به نوشته تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان، در زمان حکمرانی جدید میرعبدالهادی اوزی، مصطفی خان حاکم بستک طی فرمانی اعلام کرد که رعایای فراری که از جور و ستم میرهاشم اوزی به مناطق بستک و جناح آمده اند می توانند به شهر و دیار خود بازگردند و یا در همین مناطق سکونت کنند. اما شادروان کرامتی نویسنده کتاب تاریخ دلگشای اوز معتقد است که مصطفی خان حاکم بستک اجازه نداد تا اوزی ها به زادگاه خودشان برگردند چون آنان دارای شغل شریف و اقتصادی و خودشان نیز سرمایه ای عظیم و ارزشمند برای مناطق بستک بودند.

اقدامات میرعبدالهادی

همانطور که قبلاً نوشتم، پس از اعدام میرهاشم اوزی، میرعبدالهادی حکم کلانتری اوز را دریافت کرد. کلانتری میرعبدالهادی دچار زیر و بم فراوان شد. چون چند بار به تناوب به سمت کلانتری اوز منصوب و معزول می شد. آنطور که از اسناد بر می آید، میر عبدالهادی مدیریت منسجم و قوی نداشت و به قول معروف «گوشی» بود و در روز برای یک موضوع چند تصمیم مختلف می گرفت. مدت انتصاب وی در بعضی اوقات طولانی و بعضاً کوتاه مدت بود. به طوری که می توان کلانتری طویل المدت وی را به دو دوره تقسیم کرد. دوره اول از زمان قتل میرهاشم اوزی که از سال 1268 هجری قمری شروع و تا تاریخ 1273 هجری قمری ادامه یافت و دور دوم نیز از سال 1273 هجری قمری آغاز و تا سال 1281 هجری قمری پایان یافت.

در دور دوم کلانتر میر عبدالهادی اوزی، یکنفر اهل اوز که دارای سواد و شجاع بود بنای مخالفت با کلانتری او گذاشت. میر عبدالهادی ابتدا سعی کرد او را تطمیع کند ولی این فرد که حاج میراحمد میر تقی نام داشت و سن او حدود 52 سال بود زیربار پیشنهادات کلانتر نرفت و روز به روز رابطه بین آن دو سخت تر و تیره تر شد. تیرگی روابط بین آنان باعث شد تا میر عبدالهادی با خشونت با حاجی میر احمد برخورد کند و او و خانواده اش را در تنگنا قرار دهد. چون حاجی میراحمد فردی شجاع و با امورات جنگ تن به تن و تیراندازی مسلط بود زیر بار میر عبدالهادی نمی رفت و با او به مقابله برخاست. میر عبدالهادی که از این موضوع سخت دلگیر شده بود به شاهزاده قاجار، والی فارس شکایت برد و شاهزاده نواب نصرت الدوله با حکم کتبی، خواستار دستگیری حاجی میراحمد میرتقی اوزی توسط میر عبدالهادی شد. و میر عبدالهادی چون می دانست که حاجی میر احمد فردی زیرک و جنگجوست و عده ای نیز طرفدار او شده بودند از حاکم لارستان تقاضای نیرو برای دستگیری او کرد. بنابراین در سال 1281هجری قمری گروهی سواره و پیاده مسلح به عنوان قشون حکومتی از لار به اوز آمدند. قشون هنگام نماز عشا وارد اوز شده و شب را در قلعه به استراحت پرداختند.

بامدادان میرعبدالهادی پیکی را روانه منزل حاج میراحمد میرتقی نمود و گفت: قشون بزرگ از لار آمده اند و حکم دستگیری شما توسط فرمانفرمایان لارستان و فارس تائید شده است. بهتر است بدون خونریزی خود را تسلیم نمائید تا غائله پایان یابد.

اما حاجی میراحمد به پیک گفت: به کلانتر بگو: بجنگ تا بجنگیم. بنابراین کمی بعد از طلوع آفتاب جنگ بین قشون لار به فرماندهی میر عبدالهادی و حاجی میراحمد میرتقی در گرفت و تا حوالی ظهر ادامه داشت. در این نبرد سپاه میر عبدالهادی به پیروزی رسیدند.

سرانجام حاجی میر احمد میرتقی

حاجی میراحمد و طرفدارانش چون از کم و کیف حالات و روحیات میر عبدالهادی و اطرافیان او با خبر بودند توانستند جنگ را تا حوالی ظهر ادامه دهند. حاجی میر احمد میر تقی چون اوضاع را به سوی خود ندید اسب و غذا و همراه برای فرار از معرکه مهیا کرد و پسرش جنگ را ادامه داد. خودش و خانواده و اطرافیان به طرز ماهرانه از اوز متواری شدند.

در این نبرد پسر حاجی میراحمد توانست 5 نفر از قشون لار را زخمی و یک نفر از آنان را نیز به قتل برساند. اما در نهایت تسلیم و کشته شد و میر عبدالهادی با خشم و غضب فراوان در منزل و شهر و حوالی اوز به دنبال حاجی میراحمد و خانواده اش می گشت. و چون او را نیافت دستور داد تا سپاهیانش به اتفاق سپاهیان لار خانه و کاشانه او را به یغما برند و کلاً خانه او را با تبر، کلنگ و تیشه با خاک یکسان کردند.

عنایت اله نامور پژوهشگر معاصر می نویسد:«این خانه به صورت تلی از خاک مدتها در مقابل برکه ملامحمد باقی بود.»

بعدها مرحوم محمد محب در آنجا اقدام به ساخت یک باب منزل مسکونی کرد که در حال حاضر موجود است. حاجی میراحمد و خانواده پس از فرار از اوز ابتدا به حوالی ارد، فداغ و سپس به سوی صحرای باغ رفته و در نهایت در گرمسیرات ساکن شدند. بدیهی است بعد از فرار حاجی میراحمد گروهی از هواداران و اقوام و وابستگان وی نیز بالاجبار تنبیه شده و عده ای نیز از اوز فرار کردند و در مناطق مغویه و چارک ساکن شدند و گروهی نیز به خارج از کشور رفتند.

فراریان در دوران دوم کلانتری میر عبدالهادی

مرحوم حاج شیخ محمد فقیهی مفتی اهل سنت لارستان و امام جمعه شهر اوز در این مورد می گفت: «حاجی میراحمد میرتقی خودش و 4 فرزند و عیال و مادر عیالش و خواهران عیالش و بچه هایش حدود 17 نفر در مرحله اول و در حین تیراندازی بین خانه او و سپاهیان میر عبدالهادی به طرز زیرکانه از اوز متواری و از راه (پرگانه) خود را به زینل آباد و آغصه رسانیده و از آنجا به سمت گرمسیر و بنادر رفتند» و مرحوم شیخ در این مورد افزود:« میر عبدالهادی کلانتر، با شکنجه و به فلک بستن یکی از هواداران حاجی میر احمد که در منزل وی دستگیر شده بود از مسیر فرار حاجی میراحمد مطلع شد ولی چون می دانست که وی مسلح و ممکن است از کشته شدن پسرش مطلع شده باشد و طبعاً خشمگین است از تعقیب وی خودداری کرد.»

میر عبدالهادی که در این نبرد از نظر مادی و معنوی زیان دیده بود ولی به ظاهر بر حاجی میر احمد میر تقی که یکی از مخالفان سرسخت وی بود پیروز شده بود سخت خشمگین بود و هر روز اقدام به اذیت و آزار طرفداران و وابستگان حاجی میراحمد را می کرد. به طوری که آنان نیز به ستوه آمدند و راه علاج را در مهاجرت و کوچ و فرار دیدند. آنان به تدریج از اوز کوچ کرده و ابتدا به بستک، جناح، مغویه، لنگه، چارک، و بعدها به بندرعباس، کرمان، جیرفت، یزد و غیره رفتند. در تاریخ دلگشای اوز نام بعضی از خانواده هائی که از اوز کوچیدند یا کوچانده شدند. را به شرح زیر می آورد: علوی، فریدونی، ارفعی، شمس، گرگ، میر، خواجه، ملا و ...

در اینجا نگاهی به مهاجرت اوزی ها به پایان می رسد و می توان گفت که مهاجرت یا کوچ جابه جائی مردم از مکانی به مکان دیگر برای کار با زندگی است و اوزی ها بیشتر به خاطر دوری از ظلم و ستم، حفظ ناموس و شرف و شخصیت و اخذ امنیت اجتماعی و سیاسی دست به مهاجرت زده اند. اما اخیراً نیز موج سوم مهاجرت از مدتی پیش آغاز شده است و خانواده ها برای فرار از شرایط و عوامل نامساعد آب و هوائی و به دست آوردن امکانات رفاهی و زیستی و شغلی به شهرهای شیراز، تهران، دبی و بندرعباس مهاجرت می کنند. اما مردم اوز به هر کجا مهاجرت کرده یا بکنند همچنان خود را اهل اوز می دانند و با گویش زیبای اوزی نیز صحبت می کنند.

ادامه دارد.....

منابع و ماخذ: 1- تاریخ دلگشای اوز تالیف مرحوم کرامتی2- تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک نوشته محمد اعظم خان بنی عباسیان 3- تاریخ مهاجرت اوزی ها به مناطق گرمسیر نوشته عنایت اله نامور 4- یادداشت هائی از سخنان مرحوم حاج شیخ محمد فقیهی

منبع: فصل نامه با پیام دانش اوزشماره 4

نظرهای شما :  
غفوری [28/1/1397] : در مجله پیام دانش خوانده بودم جالب وخواندنی بود
 
از کارمندان. بیمارستان[28/1/1397] : از اقایان. خضری. وهییت امنای. بیمارستان. وسایر. دلسوزان. ومعتمدین شهر. استدعا. داریم که. درهفته اول. اردیبهشت که هفته. سلامت. است. طی. ملاقاتی با مسولان. دانشکده علوم پزشکی. لارستان. موضوع. استقرار. شبکه بهداشت. ودرمان. را. در اوز. پیگیری. واقدام. نمایند
 
همشهری [28/1/1397] : با تشکر. از. اطلاعات تاریخی که درباره شهرمان می نویسید لطفا مقداری هم درباره. حال وروز. اوز. درحال حاضر هم. بنویسید مدتهاست که درباره. ارتقای اوز وروند وپیشرفت پرونده. ارتقا. در وزارت کشور. وچگونگی. اقدامات وپیگیری. ان مطلبی. نمی نویسید. مردم اکثرا بی اطلاع. هستند. وتا. زمانیکه مردم. ازاین موضوع اطلاعی نداشته باشند. طبعا کمکی م. نمی توانند. بکنند
 
همشهری[28/1/1397] : حال و روز اوز هم دست کمی از دوران کلانتری این آقا ندارد الانهم مردم دارند از سرناچاری و آنهاییکه دستی بدهنشان میرسد و از همین شهر پول و پله فراوان کسب کرده اند زمینهای خدا را صاحب و فروخته انددسته دسته از اوز مهاجرت میکنند مگر آنهاییکه دستشان بجایی بند نیست و در اوز ماندگار هستند
 
عبدالله خضری از تهران[28/1/1397] : احسنت. پژوهش بسیار جالبی بود.موجز و جامع
 
ALI[28/1/1397] : با تشکر از جناب آقای احمد خضری که همیشه در رابطه با اطلاع رسانی از شهر و دیارمان پیش قدم بوده امیدوارم همیشه پر انرژی و قبراق باشید تا در زمینهای گوناگون نهایت استفاده ببریم
 
محمد[28/1/1397] : واقعا لذت بردم ، احسن دانشگاه بايد دنبال چنين مطالبى باشد از نويسنده كه براى همه مردم شهر آشناست تشكر وانتظار داريم بيشتر بنويسد من هيچكاه سفرنامه هاى وى را فراموش نمى كنم مخصوصا سفر حج
 
.[29/1/1397] : وقتي نظراتي كه فرستاده ميشوداما منتشر نميشود نبايد انتظار همفكري و هم انديشي و احساس مسوليت در مردم ايجاد نمود.
 
آینده نگر [29/1/1397] : آگاهي داشتن از وضعيت تاريخي اوز براي مردم خيلي خوب است اما اينگونه مطالب باعث نشود كه باقي مانده مردم اوز هم خودشان تصميم به مهاجرت بگيرند و يا عده اي ديگر از روي هواي و هوس تحريك شوند و مردم اوز را به مهاجرت وادار نمايند تا از امكانات و سرمايه زير ساختي بوجود آمده دراوز توسط خيرين مفت و مجاني صاحب شوند و از آن بهره مند شوند. بايد عواقب انتشار چني مطالبي را هم سنجيد. سعي شود انرژي خودرا براي ايجاد كارآفريني و اشتغال وبهبود شرايط مردم اوز بكار برده شود..گذشته اوز تمام شد الان مهم است كه چكار بايد كرد
 
کامران [29/1/1397] : احمد وعزبز خضری واقعا برای فرهنگ اوز وعزبز بالاتر از فرهنگ خدمات فوق العاده خارج از تصور به اوز داشتند ولی متاسفانه هیچکدام از فرزندان ایشان(عزبز) دراوز نماندند ومهاجرت کردند وپسران احمد هم همچنین که این نقطه ضعف هردوست
 
العوضی[29/1/1397] : دستتان درد نکند
 
جهت. اطلاع همه. دلسوزان اوز[30/1/1397] : معاون. استانداری. فارس. از. ارتقای. بخشها ی فارس به. شهرستان. دفاع. کرد دراین. مورد. دیروز. ۴. شنبه. اقای. پژوهش. معاون. استانداری. در جریان. ارتقای. بخش. قایمیه. کازرون از ارتقای. بخشهای. مستعذ. استان فارس. دفاع. کرد. قابل توجه. شورا. ودیگر. معتمدین. وهم. دلسوزان. اوز که. باید. پیگیر ارتقا. باشند
 
اوزی. از دبی[30/1/1397] : یکی از راههای مهم برای جلوگیری از مهاجرت مردم. وجوانان. ایجاد شغل. وکار. است. که به نظر میرسد. با. شهرستان. شدن. اوز حرکت. وامیدی برای کار واشتغال. ایجاد شود. باید. دسته جمعی از داخل. وخارج برای. ارتقا. اقدام. کنیم تا خونی. جدید. در رگهای. اوز. ریخته شود وشهر. به حرکت. در اید
 
اعتمادی[31/1/1397] : باید از مهاجرت از گذشته درس گرفت و سعی کنیم دروضعیت فعلی روندمهاجرت را کند سازیم متاسفانه در حال حاضر بخشهایی از مردم اوز را ترک میکنند و باید دراین رابطه کاری کنیم
 
نام: