جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷

  درباره ما

  گالری عکس

سوم خردادماه روزآزادسازی خرمشهرگرامی باد

 
[ ارسال عکس ]
آرشیو گالری تصاویر  

  ورود به سایت
نام کاربری
رمز عبور


  آمار




  سن شصت سالگی یعنی احساس آزادی به قلم اسحاق خضریان
[ شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶ - 05:10:11 ]

سن شصت سالگی یعنی احساس آزادی

                                                             Image result for ‫هیات امنای دانشگاه آزاداوز دفتر دبی‬‎

                                                 اسحاق خضریان

جمله ای از قول یک فرانسوی که در جایی خواندم، باورم نمی شد که این جمله معنی داری باشد. مگر ممکن است؟

فکر کردم که حتما برای دلخوشی است و روحیه دادن و از این حرف های امیدوار کننده.

این جمله در ذهنم ماند تا نوبت به شصت سالگی خودم رسید.

اگر باور داشته باشیم که زندگی یعنی آزادی و یا به تعبیر دیگر آزادی یعنی زندگی، می بینم که سرآغاز واقعی این آزادی می تواند در ۶۰ سالگی باشد.

- آزادی از بندِ؛ خود باور نداشتن، پایان امر و نهی، آغاز مهربانی با خود، قبول شخصیتی که هستی و رهایی از تلاش برای تغییر آن!

این اولین احساس آزادی است. آرامش و پذیرش آنچه که هستی و نه سرزنش  و نه به رخ کشیدن خطاهایی که مرتکب شدی.

- آزادی از اجبار به کار کردن، مگر برای سرگرمی و لذت بردن.

- آزادی از اجبار به خوردن مگر در حد زیستن و سلامت ماندن.

آزاد شدن از تمایلات بیش از حد به جنس متفاوت،

مگر برای استغنای روح و روان.

این آزادی ها، آدم را به دنیای جدیدی سوق می دهد که می تواند سرآغاز زندگی باشد.

آن هایی که قبل از ۶۰ سالگی دار فانی را وداع می کنند هیچ وقت لذت این آزادی را نمی چشند.

- تو می توانی بار دیگر خنده های جوانی را در چین های پیشانیت ببینی!

- آزادی که تا هر وقت بخواهی بیدار بمانی و تا هر وقت بخواهی بخوابی و با هر دوستی اوقات خود را بگذرانی و هر برنامه ای را تماشا کنی و به آهنگ های مورد علاقه دوره جوانی کرارا گوش دهی.

- به دور و نزدیک سفر کنی، کنار ساحل تا مدت ها قدم بزنی و با صدای امواج نجوا کنی و خاطرات عاشقانه جوانیت را در طنین این صداها زنده کنی...

- هیچکس نمی تواند این ها را از تو بگیرد، زیرا که زندگی نوینی را آغاز کرده ای.

- تو این آزادی را با عبور از مرز ۶۰ سالگی به دست آورده ای. تو واقعا آزادی...

- تو دیگر به خاطر از دست دادن یک موقعیت کاری یا مالی پریشان نمی شوی، تو دیگر گرفتار آينه نیستی و به داشتن و یا نداشتن مو و طاسی سرت اهمیت نمی دهی. حتی به آن به عنوان یک موهبت نگاه می کنی و می پذیری که شانه ملال است و سشوار باعث اتلاف انرژی!

- تو در ۶۰ سالگی می فهمی که پایه زندگی محبت است نه ثروت، دوست داشتن است نه حسد. می پذیری که زیبایی در سادگی است نه تجمل گرایی...

- آنچه که جمع کرده ای چندان به کارَت نمی آید و بخشش آن هاست که زندگی ات را سرشار ازطراوت می کند. تو به این زندگی خوش آمدی!

- تو در ۶۰ سالگی از قید تمام درگیری هایی که زندگی را به کام خود می کشد آزاد می شوی، وقت آن است که این زندگی را شروع کنی...

- تو در ۶۰ سالگی با محبت به دیگران لذت می آفرینی.

- می فهمی که زندگی و سود آن در راستی و صداقت است

و می فهمی که زندگی کوتاه است و فرصت زندگی کم
منبع: چهارمین شماره فصل نامه«با پیام دانش اوز

 
   
نظرهای شما :  
ایرانی [5/12/1396] : دوست نویسنده در ایران وقتی بست 60 ساله که رسیدی تازه دردسرها وهزینه ها شروع میشود
 
نام: